هزینه یک عدد نادرست
عدم قطعیت اندازهگیری معمولا پانوشتی اندازهشناختی دانسته میشود. اگر درست قیمتگذاری شود کمیتی اقتصادی است و تعیین میکند یک اندازهگیری چقدر ابزار میارزد.

مشخص کردن یک ابزار معمولا یکی از دو راه را میرود. یا بهترین دقت موجود خریده میشود چون دقت شبیه فضیلت به نظر میرسد، یا ارزانترین چیزی که با بازه جور است خریده میشود چون اندازهگیری اندازهگیری است. هر دو حدساند. پرسشی که حلش میکند اقتصادی است: نادرست بودن به اندازه معین واقعا چقدر هزینه دارد و چند وقت یک بار؟ همین که این نوشته شود، ابزار درست معمولا آشکار است و اغلب همانی نیست که هیچکدام از دو غریزه انتخاب میکرد.
از شکل زیان آغاز کنید. برخی خطاها پیوسته و خطی هزینه دارند. کنتور انتقال مالکیت یا کنتور انرژیای که نیم درصد کم میخواند، نیم درصد هر چه از آن میگذرد را میبخشد، هر ساعت، برای همیشه — پس روی جریان بزرگ ارزش سالانه آن خطا از تفاوت قیمت هر دو ابزاری بسیار بزرگتر است و کنتور گران بهسادگی توجیه میشود. خطاهای دیگر تا یک آستانه هیچ هزینهای ندارند و بعد بسیار: اندازهگیری دما در فرایندی با حد کیفی تا وقتی درون باند است بیضرر است و لحظهای که دستهای اشتباه قضاوت شود گران. برخی تنها از راه واکنشی که برمیانگیزند هزینه دارند — عدد سطحی که بیدلیل پمپی را تریپ میدهد هزینه راهاندازی دوباره دارد نه هزینه محصول.
سپس جهت خطاست که بهطور معمول نادیده گرفته میشود و اغلب چیره است. خطای اندازهگیری معمولا متقارن فرض میشود اما پیامدها بهندرتاند. خواندن مخزن پرتر از آنچه هست خطر سرریز دارد؛ خالیتر خواندنش خطر خشک کار کردن پمپ؛ اینها همقیمت نیستند. در فرایندی با حد مشخصات، دو جهت خرابی عبارتاند از بخشیدن محصول و ارسال خارج از مشخصات، و هر سازمان کیفی جدی این دو را بسیار متفاوت قیمت میگذارد. نتیجه عملی هزینه نامتقارن این است که روی هدف مرکز نمیگیرید — عامدانه با انحراف مرکز میگیرید، و اندازه انحراف را عدم قطعیت اندازهگیری تعیین میکند. این همان سازوکاری است که ابزار بهتر از راه آن هزینهاش را برمیگرداند: اندازهگیری تنگتر میگذارد نزدیکتر به حد کار کنید و بخششی که بازپس میگیرید بازده ابزار است.
این باارزشترین محاسبهای است که میتوان کرد، چون دقت را در یک گام به پول بدل میکند. حد مشخصات، عدم قطعیت فعلی، حاشیه ایمنیای که عدم قطعیت تحمیل میکند، توان عبوری و ارزش واحد را بردارید. حاشیه نازکتر ضرب در توان عبوری و ارزش، منفعت سالانه است. با هزینه ابزار و کالیبراسیونش در طول عمرش مقایسه کنید. در کنترل پرکن، اختلاط، ضخامت پوشش، دوزینگ و هر فرایندی با مشخصات حداقل محتوا، این حساب بهطور معمول ابزاری چند برابر گرانتر از آنچه نصب شده را توجیه میکند.
دو نکته فنی پاسخ را صادقانه میکنند. نخست، عدم قطعیتی که اهمیت دارد کل زنجیره اندازهگیری است نه رقم برگه داده حسگر: حسگر، نصبش، فرستنده، سیمکشی، تبدیل آنالوگ به دیجیتال، مقیاسبندی، رانش از آخرین کالیبراسیون، و اثر دما روی همه اینها. حسگر یکدهم درصدی در غلافی با ثابت زمانی کند روی فرایندی که تند تغییر میکند، اندازهگیری یکدهم درصدی نیست. دوم، تفکیکپذیری دقت نیست. نمایشگری با چهار رقم اعشار و حسگری با خطای یک درصد دستگاهی است که نویز را دقیق گزارش میکند، و بهطرز شگفتآوری در متقاعد کردن مردم به خوب بودن اندازهگیری موثر است.
هزینهای هم برای نادرست بودن هست که اصلا در محصول نیست، و آن هزینه بر باور است. ابزاری که بیاعتبار شناخته شود نادیده گرفته میشود، و بعد هشدار متصل به آن هم، و سرانجام سامانهای که به آن تعلق دارد. اپراتوری که آموخته یک عدد قابل اتکا نیست، همه اعداد را تخفیف میدهد، و ارزش نابودشده ارزش آن اندازهگیری نیست بلکه ارزش تصمیمهایی است که کسی با هیچکدامشان نمیگیرد. این استدلالی است به سود تعمیر یا برداشتن ابزار بد به جای رها کردنش در جای نصب و بیمهری.
پس روش عملی: برای هر اندازهگیری مهم یک سطر بنویسید که بگوید چه تصمیمی را میراند، خطا به ازای هر واحد و هر رویداد چقدر هزینه دارد، و در کدام جهت هزینه بدتر است. بر حسب آن عدد رتبهبندی کنید. سپس جایی که سطر گران است دقت بخرید و جایی که نیست کفایت — و پولی که صرفهجویی شد را خرج کالیبره کردن مکررتر همانهایی کنید که اهمیت دارند، که تقریبا همیشه کاربرد بهتری است از خریدن ابزار بهتر برای چیزی که کسی بر اساسش کاری نمیکند.